فاسئلوا اهل الذکر = حلقه معرفت مجازی

حضرت محمد صلوات الله علیه و آله فرمودند: دانش گنجینه ای است که کلید آن سوال است.

فاسئلوا اهل الذکر = حلقه معرفت مجازی

حضرت محمد صلوات الله علیه و آله فرمودند: دانش گنجینه ای است که کلید آن سوال است.

سلام علیکم
به حلقه معرفت مجازی خوش آمدید

این وبلاگ بخشی از وبلاگ رشحات است

rashahat.blog.ir

پرسش و پاسخهای بخش حلقه معرفت
مجازی، از وبلاگ رشحات به صورت
پستهای جداگانه، به این وبلاگ منتقل
میشه ان شاءالله تعالی...

قدم بر دیدگان حقیر میذارید در وبلاگ رشحات

smm.hadielahi@gmail.com

۶ مطلب در تیر ۱۳۹۴ ثبت شده است

با سلام دوباره خدمت برادر بزرگوارم.
یک سوال داشتم و آن اینکه بنده با توجه به ارادتی که به حضرت حسین (ع) دارم متاسفانه احساس مشکل میکنم وقتی که زیارت عاشورا را با صد لعنت و صد سلام میخوانم با اینکه بسیار به این زیارت معتقدم و صد لعنت را برای دشمنان امام حسین و صد سلام را بر ایشان کم میدانم لکن خواستم بدانم میشود این زیارت را ساده تر خواند؟ یا اینکه باید آنقدر حضور قلبی پیدا شود که این زیارت را به تعداد کمتر اما با تمام لعنتها و سلامها خواند؟
ضمن تشکر از شما باز هم عجله ای در کار نیست هر وقت اوقات شریف اجازه داد بنده پاسخ میگیرم.یا حق.

پاسخ:
سلام بر برادر عزیزم...

اصل زیارت عاشورا همان است که باید صد لعن و صلوات داشته باشد.

اما بزرگان فرمودند که نیازی نیست حتما با صد لعن و صر سلام خوانده شود!

چه بسا یک لعن و یک سلام که با عقیده راسخ باشد و با خلوص نیت تمام و به نتیجه لازم برسد...
و در مقابل میلیونها سلام و لعن که بدون اخلاص و عقیده باشد و فقط مایه وقت تلف کردن باشد...

همچینین لعن و سلام فقط در بین عاشورا ضرورت ندارد!
می توانید وقتی عاشورا نمیخوانید، لعن بفرستید و سلام بدهید
وقی از خواب بیدار میشوید 10 مرتبه
وقی آب مینوشید 10 مرتبه
وقتی هیات میرید 10 مرتبه
میخواهید درس بخوانید 10 مرتبه
و...
این طوری که باشد در یک هفته شاید بیشتر از چندهزار بار لعن و سلام فرستادید، اما احساس خستگی نکردید و اثرش را هم لمس میکنید...

اما شاید بعضیها مثل من حقیر خودشون رو مقید کنند به عاشورا با صد لعن و صد سلام در مقطع کوتاهی از یک روز، اما روزهای دیگر را غافل باشند...
لذا فرمودند: رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود! رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود...

عاشق ارباب مدام در حال لعن و سلام است
چرا که کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا
البته آهسته و به مرور زمان
به قول امیرالمومنین: کم مداوم...

در هر حال اصل عاشورا با صد لعن و صد سلام است، اما هیچ لزومی ندارد که این کار مستحب را حتما انجام دهیم
پس بهتر است یک لعن و یک سلام بدهیم، اما با اخلاص که این واجب است... اخلاص، حضور قلب...
همان یک سلام کافیست، چرا که جواب سلام واجب است...

پس بر  ارباب واجب است که جواب را بدهد، اما گوش من صداهای غیر نورانی شنیده، و صدای نور را متاسفانه نمیشنود !!!
پس برای بهره واقعی باید رو دل کار کنم، تمیزش کنم و جلایش دهم

آن وقت، تاثیر یک سلام را که فهمیدیم و صدای نور را شنیدیم، صد سلام که هیچ، مدام و در هر نفس سلام خواهیم داد...

التماس دعا برادر عزیزم
یاعلی...
ذره ی ناچیز
سلام و ادب
منظور از صلوه الوسطی چیه؟
همون نماز ظهر هست ؟
یادم میاد خیلی سال پیش،پیش نماز مدرسه این نماز رو نماز صبح معرفی کردن،در حالی که بعضی به نماز ظهر نسبت دادند.
شاید خیلی مهم نباشه دونستنش، ولی خب همیشه برای من سوال بوده.

پاسخ:
سلام علیکم
اتفاقا سوال خوب و قابل توجهیه!

این سوال مربوط میشه به آیه 238 سوره بقره:

حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى‏ وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتینَ

در منابع مختلف اکثرا نمازهای صبح و ظهر و عصر و عشا رو به صلوة وسطی نسبت داده اند

از شیعیان (( سید مرتضی )) و از اهل تسنن (( ابوحنیفه )) و عموم آنها گفتند نماز عصر است
و دلیل آن روایت مرفوعه است که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «مراد از وسطی، صلاة عصر است، چون بین نمازهای روز (صبح و ظهر) و شب (مغرب و عشاء) قرار گرفته است

اما افرادی مثل (( شافعی )) گفتند نماز صبح است؛ چراکه بین تاریکی شب و روشنایی فجر است

بعضیها گفته اند نماز عشا صلوة وسطی ست به دلیل اینکه بین نماز مغرب و نماز صبح است که هیچ کدام کم نمی شوند!

اما دیدگاه اصلی شیعه همان نماز ظهر است
چراکه حضرت علی ـ علیه السلام ـ در بیان علّت آن می فرماید: «هنگامی که شمس از (دائرة نصف النهار) زائل می‌شود همه اشیاء، خدا را تسبیح گویند، لذا خداوند در این ساعت به نماز (ظهر) امری نموده است و درهای آسمانی تا زمانی که نماز ظهر خوانده شود باز است، و دعا هم مستجاب می‌شود.»
و اینکه تفاسیر قرآن همچون المیزان علامه این موضوع رو گذیرفته...
در کل این نظریه با عقل و دلایل و شواهد و روایات همخوانی بیشتری داره
نماز ظهر
مثلا اینکه نماز ظهر اولین نمازی هست که واجب شده
و اینکه نماز ظهر بین نماز صبح که اول روز است و نماز عصر که آخر روز است واقع شده...
و اینکه روایات زیادی داریم و اکثر علمای شیعه هم این رو پذیرفتند...

+ اینکه این نماز در دل روز در هوای گرم و در بین مشغلولیتهای مردم به کار و امور زندگیست، که یاد خداوند کریم بسیار ضروری ست...

التماس دعا
یاعلی...

ذره ی ناچیز
سلام علیکم
وفات مادرِ مادر(س) و اول زن مسلمان عالم، تسلیت.

--
شرک خفی چیه بزرگوار؟
شرکی که آدم بهش مبتلاست و خودش خبر نداره؟


علیکم السلام
تسلیت...
شما دوتا وبلاگ دارید؟

اما پاسخ سوالتون:
میدونید که شرک جلی در اصطلاح قرآن کریم به بت پرستان اطلاق میشه...
اما شرک خفی به شرکهای اهل کتاب گفته میشه
مثلا یهود میگفت عزیر پسر خداست
و نصارا به توحید در تثلیث قائلند: یعنی درحالی که خدا یکیست سه تاست! یعنی خدا و پسرش عیسی و روح القدس، هر سه یکی است!
همچنین مثل غلات شیعه که امیرالمونین رو در مقام تدبیر و رزق و روزی و... قبول داشتد
و مفوضه که حضرات معصوم علیهم السلام رو شریک خدا قائلند...

پس شرک خفی میتونه هم آگاهانه باشه و هم ناآگاهانه...

اما اینها برای ما راهگشا نیست و باید سری به معارف عرفای دینی بزنیم و در مسلک اونها پیگیر این قضیه بشیم...
خیلی از مسلمانان هم میتونند مشرک باشند، مشرک اخلاقی. البته از جنس شرک خفی !!!
مثلا میگن کسی که سه هفته پشت سر هم نماز جمعه شرکت نکنه عمدا، کافره! منظور کافر اخلاقیست...

خیلی مسئله حساسه و دامن خیلی از مثلا بزرگان و علما و روحانیون رو هم گرفته، چه برسه به عموم مردم...
به عنوان مثال، از جمله شرکهای اهل کتاب، شرک در مقام اطاعت است
یعنی ما فقط باید در مقام اطاعت از خدای رب الارباب فرمان بردار باشیم و فقط از او پیروی کنیم.
حال ببنیم ما چقدر از او پیروی میکنیم؟ و چقدر از هوای نفس و شیطان یا بشری مثل خود پیروی میکنیم؟!

همچنین حضرت صادق علیه السلام فرمودند: کسی که اطاعت کند امر کسی را در معصیت خداوند، پس او را پرستیده است.
مثلا ببنید اونهایی که در آداب عزاداری و وحدت اسلامی از سیدصادق شیرازی تبعیت میکنند چه وضعی دارند از این لحاظ !!!

یا اینکه تمام اعمال و عبادات ما باید برای فقط و فقط خدا باشد، خب پس میبینم ریاکاران شرک خفی شدیدی دارند !!!

باید معنای بندگی حقیقی را بفهمیم تا شرک خفی را خوب درک کنیم...
همان گونه که خداوند دائم الربوبیه هست، پس بنده هم باید دائم العبودیه باشد
ببنیم حال کسانی که از صبح تا شب بنده ی هوای نفس، بنده ی شیطان، بنده ی دیگران و... هستند چگونه است...

همان مسلمانی که در نمازهای یومیه ده بار می گوید ایاک نعبد! یعنی فقط تو را می پرستم، دانسته یا ندانسته همه چیز و همه کس را می پرستد جز خداوند تبارک و تعالی را...
همان چند لحظه ای که به نماز ایستاده، دلش از یاد خدا غافله! چه برسه به وقتی که در نماز نیست...
چه زیبا سرود سید بحرالعلوم:
و احذر لدی التخصیص بالعباده
شرکا و کذبا و اتباع العاده
ایاک من قول به تفند
فانت عبد لهواک تعبد
یعنی: در حال نماز که می گویی پروردگارا تنها تو را بندگی می کنم، بترس از اینکه مشرک و دروغگو و بنده عادتهای خود باشی...

همچنین شرک در استعانت : ایاک نستعین! ببینیم برای جور شدن وامها و مسکنها و مالها و تعریفها و تمجیدها، چگونه به همه کس رو میزنیم الا خدا...
و بدتر از آن وقتی خدا کارمون رو راه میندازه، میگیم چه آمپول خوبی بود... چه باران خوبی بود... چه دکتر خوبی بود... وسیله ها مارو غافل میکنند از مسبب الاسباب...
و بدتر در از آن میفرماید در قرآن کریمش: هرگاه انسان را  سختی و پریشانی برسد ما را می خواند، و چون نعمتی به او عطا کنیم و از رنج و سختی رهایش کنیم، گوید جز این نیست آن خیری که به من رسیده بر اثر دانش و هوش خودم بوده! اما نمی داند آن نعمت امتحان بوده...
سوره زمر آیه هشت و آیه 49

و خیلی حرفهای گفتنی دیگه که مجالی برای گفتنش نیست! چرا که باید عمل کرد...

نتیجه: فراتر از توحید ذاتی، توحید افعالیست ! پس مهم تر و فراتر از شرک جلی، شرک خفیست !!!

التماس دعا
یاعلی...
ذره ی ناچیز

با سلام دوباره

درمورد بازگشت انسان به این دنیا پس از مرگ برای جبران زندگی قبلی (به اذن خداوند) از شما نظر میخواهم.
بنده در چند کتاب معتبر چنین چیزهایی خوانده ام که به نظر ساختگی نبود.دوستانی هم دارم که گاهی ارتباط با ارواح دارند.این دوستان هم تایید کرده اند که گاهی ارواحی گفته اند که ما درخواست برگشت کردیم و اجابت شد تا در همین دنیا دوباره زندگی کرده و پاک شویم.
من با افراد زیادی در این مورد بحث کردم اما به جواب کاملی نرسیده ام.
خواستم نظر شما راهم بدانم البته اصلا هیچ عجله ای نیست اگر وقت داشتید.متشکرم.



سلام بر برادر عزیز و بزرگوارم

سوال شما درباره بازگشت انسان یا روحش به دنیا پس از مرگ...

طبق صریح قرآن کریم امکان ندارد
و اساسا با قوانین نظام خلقت خداوند هم همخوانی ندارد...

یکی از این قوانین این است که همه چی رو به سوی رشد و کمال است
و برزخ و قیامت مراحل بالاتر از دنیا هستند حتی برای کافران و مشرکان و گنهکاران
و پس از مرگ طبق این قانون بازگشتی نیست به مرحله پایین تر
چراکه قدرت و اذن ازآن خداست و او بر اساس قوانینش عمل میکند...

و بر اساس خواسته خود آدمی هم امکان ندارد!
چرا که در صورت برگشت دنیا همان دنیا هست با تمام تعلقاتش
و انسان همان انسان هست با تمام خواسته ها و شهوتها و علایقش!!!

در قرآن کریم تاکید شده که بعد از مرگ، دیگه در برزخ هستند و نهایتا بهشت یا جهنم و دیگر خبری از برگشت نیست.

اما آیات پایانی سوره مبارک مومنون به خوبی این ماجرا را روشن میکند

«حتی اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون. لعلی اعمل صالحاً فیما ترکت کلاّ انّها کلمة هو قائلها و من ورائهم برزخ الی یوم یبعثون» المؤمنون، 99و100.

میفرماید: تا آنگاه که مرگ یکی از آنها فرا رسد، می گوید پروردگارا! ما را برگردان تا شاید نسبت به گذشته جبران کنیم و عمل صالح انجام دهیم!
این وقتی است که پرده ها کنار میرود و فرشتگان را میبینیم و عوالم دیگر را...
خداوند میفرماید: کلّا این واژه در لغت عرب بسیار معنادار هست و تاکید ویژه بر منع و نفی است...
میفرماید: کلّا ( حاشا! ) این سخنی است که او فقط بر زبان می آورد!!!
یعنی همان سخنی که تمام مجرمین و مفسدین در لحظه مجازات فقط به زبان می آورند !!!

آیه تاکید دارد که بعد از مرگ بازگشتی نیست و زندگی برزخی دارند و تا قیامت عذابشان ادامه دارد...

توصیه:
امروز امتحان دینی داریم
و فردا زنگ حساب است...

ام اینکه فرمودید کتابی خواندید باید دقت کنید! شاید منظور آن خواب بوده، چراکه همچین مفاهیمی وجود داره که خواب رو نوعی مرگ قلمداد کرده اند و روح درخواست بازگشت میکند هر شب و خداوند پاسخ مثبت میدهد، خواب...

اما فرمودید بعضیها با ارواح در ارتباطند!
خیلی راحت عرض کنم، کسی که با ارواح در ارتباط باشه این علم رو حتما باید داشته باشه که این قضیه امکان نداره به هیچ وجه
و اینکه اساسا همچین آدمی به هیچ کس خبر نمیده که من با ارواح در ارتباط هستم !!!


التماس دعا...

ذره ی ناچیز

سلام علیکم

خدا حائل است بین انسان و قلبش یعنی چی؟
مگه معنای حائل مانع نمیشه...
میشه توضیح بدید.



علیکم السلام و رحمة الله...

سوال خیلی خوب، راهگشا، و بسیار بسیار قابل تامل! احسنت...
از اونجایی که قراره خیلی راحت پاسخ رو بشنویم، خیلی خودمونی جواب رو مینویسم و از استفاده از تعابیر فلسفی و کلامی و... تا حد امکان صرف نظر میکنم ان شاءالله!

در واقع این سوال شما به آیه 24 سوره انفال مربوط میشه:
 (( یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ ))
اى کسانى که ایمان آورده‏اید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى‏خواند که شما را حیات مى‏بخشد! و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل مى‏شود، و همه شما [در قیامت‏] نزد او گردآورى مى‏شوید!

و محل بحث عبارت ان الله یحول بین المرء و قلبه هست
در واقع قلب در اینجا همان جان آدمی ست، نه قلبی که در بدن انسان وجود دارد!
منظور از قلب همان انسانیت انسان است، همان چیزی که اون رو از سایر مخلوقات مجزا میکنه!
در واقع همان گوهر مجرد ملکوتی!
پس در اینجا قلب به معنای همان چیزی است که ادارکات باطنی به اون برمیگرده، مثل ترس و امید و بغض و حسد و...
امیرالمونین علی علیه السلام میفرمایند قلب ظرف است، و بهترین قلبها ظرفیست که معارف الهی و نیتهای خیر را در خود نگه می دارد.
و منظور از مرء یعنی مرد، اینجا مرد به نمایندگی از مرد و زن مطرح است، همین جسم دنیایی ما انسانها.

خب خدا حائل بین این دو مفهوم می باشد.
مشخصا حائل بین دو چیز، نزدیکتر است به هر کدام از آنها.
خداوند کریم از این تمثیل و تشبیه زیبا استفاده نموده تا به مفهوم نزدیکی خودش نسبت به انسانها برسیم.
یعنی من از روح و جان شما به جسم شما هم نزدیکتر هستم!
لذاست که در جایی میفرماید حتی نزدیکتر از رگ گردن (قلب) به انسان است!

پس معلوم شد این حائل شدن به معنای حائل شدن جسمی نیست!
خب پس خداوند کریم هر آن می تواند اراده کند و ارتباط به ین این دو چیز را قطع کند، به وسیله مرگ جسمانی.

اما نکته قابل تامل و مهم و نتیجه اصلی این بحث اینه که:
خدای تبارک و تعالی میخواهد مفهوم حاکمیت، سلطه و احاطه مطلق خودش رو بر انسانها به آنها متذکر شود...
همینطور که میدونید الله کلمه ایست که تمام صفات خداوند تبارک و تعالی رو در خودش داره.
پس الله حائل است، یعنی آی بنده من!
نفس کشیدنت به امر منه، راه رفتنت، غذا خوردنت!
حرف زدنت، خندیدنت، خلاصه تمام اعمال ریز و درشتی که انجام میدی، چه خوب و چه بد همه و همه با اجازه من انجام میشه!
یعنی بنده من! اصل وجودت، نفست، روحت، قلبت! جانت! خلاصه همه همه رو من خلق کردم
از تمام افکارت هم با خبرم! از نیتهای قلبیت و تمام ذهنیتهایی که داری!
پس بدون من عالمم، من شاهدم، من ناظرم!
اولا یعلمون ان الله یعلم ما یسرون و ما یعلنون؟
بدون که اون لحظه ای که قرار از این دنیا ببرمت رو نمیدونی! نمیدونی در حال کار خیر هستی یا در حال گناه!
پس به هوش باش و مراقب باش دست از پا خطا نکنی! یا اگه کردی سریع توبه کنی و جبران...

چه قشنگ گفت امام خمینی عزیز: عالم محضر خداست در محضر خدا گناه نکنید...

حائل شدن خداوند بین انسان و قلبش، یعنی احاطه و سلطه تمام کمال او نسبت به انسان

اگر در این باره سوالی بود حتما به اندازه توان در خدمت هستم!
التماس دعا
یاعلی...

ذره ی ناچیز

باسلام.
نظر جنابعالی در مورد به همراه داشتن دعا های آویزی و اسامی الله متعال در هر حالتی حتی در دستشویی (بدون اینکه از لباس خارجشان کنیم و بدون نیت توهین یا بی احترامی)چیست؟



علیکم السلام و رحمةالله
بدون نیت هتک حرمت
و بدون خارج کردن از لباس
اشکال ندارد...

البته اگر دعاهای آویز ، متبرک به نام خداوند متعال و نام ائمه معصومین علیهم السلام باشد، چنانچه مستقیما با بدن در تماس باشد در حالی که وضو نداشته باشیم، جایز نیست.
پس باید در استفاده و تماس چنین گردنبندها و پلاکهایی که مستقیما اسماء متبرکه بر آنها حک شده است و با بدن تماس دارد، بدون داشتن وضو، مراقب باشیم که طرفی که نوشته دارد با بدن تماس نداشته باشد.
انگشترهای متبرک به اسماء متبرکه و عقیق هم نباید در دست چپ باشد هنگام طهارت.

توصیه: بهتر است در این مکانها این اسماء متبرکه برده نشود، هر چند با رعایت کردن شرایط بالا اشکالی ندارد...

اجرکم عندالله
التماس دعا...

ذره ی ناچیز